ستاره های سبز.ستاره های زرد.ستاره های ابی.و ستاره های سفید داریم.ستاره های دنباله دار داریم
شهاب ثاقب و شهاب سنگ داریم.سحابی و منظومه داریم.انچه از این پایین به تعدد عظیمی از نقاط
شبیه به هم می ماند.در حقیقت میلیون ها چیز متفاوت است که در فضایی فراتر از درک انسانی
گسترده اند .
+ نوشته شده در جمعه 19 آبان1385ساعت
4:4 PM  توسط angel_mahsa
|
سحر٬بلبل حکایت با صبا کرد
که٬عشق گل٬به ما دیدی چه ها کرد؟
از ان رنگ رخم در دل انداخت
وز ان گلشن به خارم مبتلا کرد
من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من٬هر چه کرد ان اشنا کرد!
+ نوشته شده در یکشنبه 12 شهریور1385ساعت
4:6 PM  توسط angel_mahsa
|
ای ساکنان سرزمین ساده خوشبختی
ای همدمان پنجره نای گشوده در باران
بر او ببخشایید
بر او که از درون متلاشی است
اما هنوز پوست چشمانش
از تصور ذرات نور می سوزد
و گیسوان بیهوده اش نومیدوار
از نفوذ نفس های عشق می لرزد

+ نوشته شده در دوشنبه 30 مرداد1385ساعت
6:7 PM  توسط angel_mahsa
|
بالاتر قشنگو قشنگتر میشودی انگار از اون بالا دیگه تو هم منو کوچتر از اون میدیدی که حتی برگردی برای اخرین بار بهم نگاه کنی باد تو رو برد یه جایی اون بالاها با دور شدندت تمام وجودم رو حصرت گرفت که ای کاش یه بار دیگه فقط یه بار دیگه میشود تو برای من به پرواز در بیای ولی افسوس وقتی به دستم نگاه کردم فقط یه تیکه نخ ازت باقی مونده بودش رو دیدم ولی با تمام وجودم اون تکه نخو روی قلبم فشار دادم و امیدوار به روزی که شاید دوباره برگردی به اسمون خیره شدم


+ نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت
10:22 PM  توسط angel_mahsa
|




دوستای خوبم با کمال ناراحتی امروز یه خبر خیلی بد شنیدم.
البته بد از نظر من شاید اگه شماها اونو بفهمید عین خیالتون نباشه و زندگیتون رو ادامه بدین.
باید بهتون بگم که من امروز فهمیدم که بخاطر کار پدرم باید به ایران
برگردیم و باز اینجا زندگی کنیم.اینقدر ناراحت بووودم که نمیتونستم هیچ
کاری انجام بدم.
گفتم بیام و این موضوع رو به شما ها هم بگم بلکه
یه خورده اروم بشم
.
خوب دیگه امیدوارم شماها هیچ وقت اینقدر ناراحت نشین.
موفق باشید.فلن بای بای
دیده ای نیست نبیند رخ زیبای تو را
نیست گوشی که همی نشنود اوای تو را
+ نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت
10:21 PM  توسط angel_mahsa
|
چه مستی است ندانم که رو اورد
که بود ساقی و این باده از کجا اورد
چه راه می زند این مطرب مقام شناس
که در میان غزل قول اشنا اورد
تو نیز باده به چنگ ارو راه صحرا گیر.....

که مرغ نغمه سرا ساز خوش نو اورد
+ نوشته شده در شنبه 17 تیر1385ساعت
11:53 PM  توسط angel_mahsa
|
شاد بودن هنر است
شکر کردن هنری والاتر
لیک هرگز نپسندیم به خویش
که چو یک شمعک بی جان بر شب و روز
بی خبر از همه یکسره از خنده باشیم
بی غمی عیب بزرگی است که دور از ما باد!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 تیر1385ساعت
9:32 PM  توسط angel_mahsa
|
من از عشق تو بر عشق جهان می خندم
هر که ارد سخن دل به زبان می خندم
سوخت روزی دلم انگونه که خاکستر شد
پیش از ان سوز،به سوز دگران می خندم
خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است
کارم از گریه گذشته است و به ان می خندم



+ نوشته شده در چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت
1:31 PM  توسط angel_mahsa
|
هرگز نگو دوستت دارم اگر حقیقتا به ان اهمییت نمی دهی
درباره احساسات سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد
هرگز دستی را نگیر! اگر واقعا قصد شکستن قلبش را داری
هرگز نگو برای همیشه!اگر می دانی جدا می شوی
هرگز به چشمانی نگاه نکن اگر قصد دروغ گفتن داری
هرگز سلامی نده اگر می دانی خداحافظی در پیش است
هرگز قلبی را قفل نکن اگر کلیدش را نداری!
+ نوشته شده در دوشنبه 29 خرداد1385ساعت
7:51 PM  توسط angel_mahsa
|
دوستای خوشگلم امتهان ها تموم شده و من برای تعطیلات اومدم ایران
و فکر نمیکنم زیاد بتونم اپ کنم.ولی گهگاهی یه سری میزنم. امیدوارم
که تابستان خوبی رو اغاز کرده باشید و تا اخرش هم خوب خوب باشه
حالا یه عکس خوشگل از بازیگری که خودم خیلی ازش خوشم میاد
براتون میذارم که حالشو ببرید




امیدوارم خوشتون بیاااااااااد
منتظر نظراتون هستم
فلن بابای
+ نوشته شده در یکشنبه 28 خرداد1385ساعت
5:58 PM  توسط angel_mahsa
|
سکوت تصویر زیبایی است و در برکه ذهن من سکوت یک سطح بلورین است
که با چکه یک هیاهو ترک بر می دارد و می شکند.
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت
2:36 PM  توسط angel_mahsa
|
ما زرد رخان ایینه مهرو صفاییم
سر گشتهاز انیم که پایبند وفاییم
از عشق مگوییدبه این درد دچاریم
از یار مپرسید،جداییم جدایم
ای ماه رخان شمع شب تار شماید
پروانه اشفته پر سوخته ماییم
+ نوشته شده در سه شنبه 23 خرداد1385ساعت
5:14 PM  توسط angel_mahsa
|

بگذار،که بر شاخه این صبح دلاویز
بنشینم و از عشق سرودی بسرایم
انگاه بصد شوق چو مرغان شکستبال
پر گیرم از این نام و سوی تو بیایم
خورشید از ان دور از ان قله پر برف
اغوش کند باز،همه هر،همه ناز.....

+ نوشته شده در یکشنبه 21 خرداد1385ساعت
6:24 PM  توسط angel_mahsa
|
سپیده دم اخرین هفته خردادماه بود
طوری پنهان و پوشیده به خانه برگشتم که حتی باد هم نفهمید
من بر مزار چند مرده خاموش گریسته بودم!
پاره ایاز اسمانداشت ابی می شد
و بانگ خروسان بامدادپرست،از امدن صبح می گفت
من اما هنوز خمار شب در گذشته بودم!
اینجا تمام پروانه های خوس باور،از شیب باران تنبل خرداد
به ترانه های من رسیده اند.
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه ای کوچه هفت سالگی مرا دریاب!

+ نوشته شده در جمعه 19 خرداد1385ساعت
6:26 PM  توسط angel_mahsa
|

لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه مسـتم
باز می لرزد دلم دستـم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ
های نپریشی صفای زلفکم را دست
و آبرویم را نریزی دل ای نخورده مست
لحظه دیدار نزدیک است ......
+ نوشته شده در چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت
2:27 AM  توسط angel_mahsa
|
اهنگ زرد پاییز در گوش چناره ها رخنه کرده است
صذای یکریز باران٬
در گلوگاه تنگ ناودان سر می خورد.
من اینجا کناره اندوه پنجره نشسته ام و سرم گیج از مشتی حروف مفت!
دیگر هیچ میلی به ماندن ندارم.اینجا هر شب یک عده می ایند
که سواد علاقه ندارند
و هی رویاهای مرا مدفون باد می سازند!
دیگر دلم جا نمی گیرد اینجا
می خواهم بروم کلمات خسته را از خواب بیدار کنم
می خواهم از کرانه های نور عبور کنم و سر به مهر دریا بگذارم و...
اصلا من کلمه باز بی حروف
به شما چه مربوط هی رویا ندیدگان بی سواد!!
+ نوشته شده در جمعه 12 خرداد1385ساعت
6:40 PM  توسط angel_mahsa
|
دوستان می خواستم یه چیزی براتون بنویسم که خوشتون بیاد
گفتم چی بنویسم چی ننویسم.
یه دفعه یادم اومد که یه شعر از مریم حیدرزاده دارم که شما حتما اون رو شنیدید.اون شعر اینهههه

+ نوشته شده در شنبه 6 خرداد1385ساعت
7:56 PM  توسط angel_mahsa
|
درختان عاشق زنین اند و زمین عاشق درختان.
پرندگان عاشق درختانند و درختان عاشق پرندگان.
زمین عاشق اسمان است و اسمان عاشق زمین.
سراسر هستی در اقیانوس عظیم عشق به سر می برد.
بگذار عشق نیایش تو باشد.بگذار عشق عبادت تو باشد.
+ نوشته شده در شنبه 6 خرداد1385ساعت
2:12 PM  توسط angel_mahsa
|
لیلی.نام دیگر ازادی
دنیا که شروع شد زنجیر نداشت.خدا دنیای بد زنجیر افرید.
ادم بود که زنجیر را ساخت.شیطان کمکش کرد.
دل زنجیر شد.زن.زنجیر شد.دنیا پر از زنجیر شدو ادم ها همه دیوانه زنجیری!
خدا دنیا را بی زنجیر می خواست.نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است.
امتحان ادم همین جا بود.دستهای شیطان از زنجیر پر بود.
خدا گفت:زنجیر هایتان را پاره کنید.شاید نام زنجیر شما عشق است.
یک نفر زنجیر هایش را پاره کرد.نامش را مجنون گذاشتند.
مجنون اما نه دیوانه بود نه زنجیری.این نام را شیطان بر او گذاشت.
شیطان ادم را در زنجیر می خواست.لیلی.مجنون را بی زنجیر می خواست.
لیلی می دانست خدا چه می خواهند.لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند.
لیلی زنجیر نبود.لیلی نمی خواست زنجیر باشد.
لیلی ماند.زیرا لیلی نام دیگر ازادی است.
+ نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت
12:38 PM  توسط angel_mahsa
|
+ نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1385ساعت
0:41 AM  توسط angel_mahsa
|